روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

59

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

فصل دوم از رودس تا پرا به مجرد رسيدن به بندرگاه جزيرهء رودس كس فرستاديم تا معلوم كند « سالار بزرگ » « 1 » آنجاست يا نه . خبر آمد كه سالار بزرگ با بعضى از ناويان و گروهى از پهلوانان در كشتى نشسته و بهمراه ناويان نيروى دريايى ژن كه زير فرمان مارشال بوسيكو بود بآهنگ لشكركشى به « اسكندرون » از رودس بيرون رفته است . از فرداى آن روز كه شنبه بود بهنگام تخليهء بارها ما هم به كاخ بزرگ رفتيم تا نايبى را كه سالار بزرگ بجاى خود گذاشته بود ، ببينيم و با او گفتگو كنيم . وى چون از آمدن ما آگاه بود با « برادران » به پيشواز ما آمد و گفت اگر چه سالار بزرگ آنجا نيست ، اما براى نشان دادن احترام و سپاس نسبت به پادشاه كاستيل حاضرند آنچه در قدرت دارند براى برآوردن نيازهاى ما به كار برند . گفتيم كه پياده شده‌ايم تا معلوم داريم ، تيمور بيك در كجاست و راهنمايى بخواهيم كه چه بايد بكنيم . نايب مزبور فرمان داد تا ما را در خانهء

--> ( 1 ) - سالار بزرگ ترجمهء Grand Master است كه نام سالار و رئيس پهلوانان سن ژان است . اين فرقه كه فرنگيها آنها را بنام Chevaliers de S . JEAN يا Hospitaliers « ميزبانان » ميخوانند در جنگهاى صليبى براى راهنمايى و حمايت از زوار مسيحى تشكيل شد . در قرن يازدهم ميلادى دژهاى بسيارى در سر راه فلسطين در اختيار اين پهلوانان بود . در قرن چهاردهم رودس را گرفتند و تا 1523 كه تركان آنان را از آنجا راندند بر اين جزيره مسلط بودند . درين زمان به جزيرهء مالت رفتند و در 1530 آنجا را پايگاه خويش ساختند . در 1798 كه ناپلئون اول بر مالت استيلا يافت اين جمعيت به كلى از ميان رفت . ( م . )